محمد ابراهيمى وركيانى

305

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

آيا با اين همه ، همچنان از خداوند بهشت را آرزومنديد و هم‌جوارى پيامبران را مىطلبيد و اميد آن داريد كه از عذاب الهى مصون بمانيد ؟ ! اما من تصور مىكنم شما افراد پرتوقع ، سزاواريد كه به عذاب الهى گرفتار آييد . زيرا در سايه عنايت خدا به مقام شامخى در ميان مردم دست يافته‌ايد ، ولى خداشناسانى را كه خداشناسى را مىگسترانند احترام نمىكنيد درحالىكه مردم به خاطر خدا به شما احترام مىكنند . نيز بدان سبب از جانب خداوند بر شما بيمناكم كه به چشم خود مىبينيد كه تعهدات و پيمان‌هاى الهى زير پا نهاده مىشود و شما نگران نيستيد ؛ درحالىكه اگر تعهدات و پيمان‌هاى پدرانتان نقض مىشد هراسان بوديد . آرى ، هم‌اكنون پيمان‌هاى الهى مورد بىاعتنايى قرار مىگيرد و نابينايان و بازنشستگان در همه شهرها بىسرپرست مانده‌اند و بر آنها ترحم نمىشود . با اين حال شما نه خود مطابق وظيفه خويش عمل مىكنيد و نه به كسى كه مىخواهد انجام وظيفه نمايد و در ارتقاى شأن شما كوشا باشد كمك مىكنيد و برعكس ، با چاپلوسى و سازش با ستمكاران خود را از تجاوز آنان ايمن ساخته‌ايد . . . . در اين اوضاع آشفته هرچند همه مسلمانان مسئول‌اند ، خسارت و مصيبت شما از همگان افزون است . زيرا شما در جايگاه عالمان نشسته‌ايد . . . . اگر شما در ناراحتىها و دشوارىها در كنار مردم بوديد و به خاطر خدا مشكلات را تحمل مىكرديد زمام امور در اختيار شما بود و هيچ تصميمى بدون اجازه شما گرفته نمىشد ! ولى شما جايگاه خود را در اختيار ظالمان قرار داده و كار خدا را به آنها واگذاشته‌ايد و آنها نيز خودسرانه در شبهات عمل مىكنند و به‌دنبال ارضاى تمايلات حيوانى خويش‌اند و سلطه آنان بر سرنوشت مردم نيز نتيجه ترس شما از مرگ است و آن هم بدان سبب است كه به دنياى ناپايدار دل‌بسته و بيچارگان را سرگردان به دست ظالمان سپرده‌ايد و آنها نيز پاره‌اى را به اجبار ، برده خويش ساخته و گروهى نيز توانايى اداره خويش را نداشته‌اند و بيچاره‌وار سرگرم تأمين نان و آب خود هستند . فرمانروايان ظالم در مملكت خودسرانه مىتازند و با هوس‌بازى خويش ، رسوايى به‌بار مىآورند و در برابر خداوند گستاخ شده‌اند . در هر شهرى سخنورى از ايشان به منبر برآمده ، زمين براى ايشان فراخ و دستشان باز است . مردم برده ايشان شده ، قدرت دفاع از خود ندارند . آن يك حاكمى زورگو و بدخواه است و ديگرى بيچارگان را مىكوبد و به آنها قلدرى و سخت‌گيرى مىكند . آن ديگرى